استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا" وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا" گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا" کارتان به بیمارستان خواهد کشید .......
و همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا" مشکلات زندگی هم مثل همین است .
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند .
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!
پس همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید..........
زندگی کن....
زندگی همینه...

قشنگ بود؟
توجه: نظر یادتون نره!
I feel
guilty
My words are empty
No signs to give you
don't have the time for you
You say I'm heartless
And you say I don't care
I used to be there for you
you've said I seem so dead, that I have changed
But so have you
Guilty (whoa), guilty I feel so
Empty (yeah), empty you know how make me feel
I put a shield upon you
I didn't mean to hurt you
would've only poisoned your mind
Never meant to make you cry
You've been so thoughtless
I can see right through you
You used to be there for me
don't you leave and say goodbye
Cause you have changed, but so have i
Guilty (whoa), guilty I feel so
Empty (yeah), empty you know how make me feel
I never thought that the time and the distance
Between us made you so much colder
I'll carry the world on my shoulders
معني:
احساس مي کنم گناهکارم
حرفهايم تو خاليست
نشانه اي براي دادن به تو ندارم
وقتي براي تو ندارم
تو مي گويي من بي رحم هستم
و مي گويي به تو اهميت نمي دهم
اما من معمولا آنجا بودم به خاطر تو
اما تو به من مي گويي انگار تو مرده اي
من تغيير کرده ام اما تو...
گناهکار...گناهکار
احساس پوچي مي کنم...پوچي
تو مي داني چطور من را به اين حس برساني
من مي خواستم همچون سپري حامي تو باشم
قصد نداشتم به تو آسيب بزنم
فقط مي خواستم ذهنت را مسموم کنم(تورا درگير ماندن کنم)
تو بسيار بي فکر بودي
اين را از درون تو مي توانم ببينم
تو معمولا بخاطر من آنجا بودي
آيا تو ترک نکردي و گفتي خداحافظ؟
چون تو تغيير کرده بودي اما من....
نمي خواستم نظاره گر اشکهايت باشم
گناهکار...گناهکار
احساس پوچي مي کنم...پوچي
تو مي داني چطور من را به اين حس برساني
هيچگاه فکر نمي کردم زمان و فاصله بين ما اين چنين تو را دلسرد کند
من دنيا را روي شانه هايم حمل خواهم کرد(سختي زيادي را تحمل خواهم کرد)
+ترجمه آهنگThe rasmus_Gulity
اين هم چند تا مطلب عشقي-کشکي براي نوجوان هاي عاشق کشک بادمجون!!
ديگه به آخر خط ريسيده بوديم بايد بهش ثابت مي
کردم که دوسش دارم...
خيلي عصباني بود. گفت : خب ثابت کن که دوسم داري.
گفتم چطوري؟
گفت ثابت کن برام مي ميري.
گفتم چطوري؟
يه تيغ داد دستم و گفت اگه دوسم داري رگتو بزن.
گفتم آخه مرگ و زندگي دست خداست نه منو تو .
گفت پس دوسم نداري.
خيلي بهم برخورد و بلا فاصله رگمو زدم...
همين طور که داشتم توي آغوش گرمش جون مي دادم.
آروم گفت: اگه دوسم داشت هيچ وقت خودشو
نمي کشت....................
بابا ملت حال دارن میشینم عشقی مینیویسناااااااااااااااااا
بابا بیخی کشکی زندگی کن!
بچه ها یکی از دوستای من با یه وبلاگ جدید اومده
حتما سری بزنین

اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!
خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايدهاي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!
يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!
هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين!
من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را ميگيرم!
دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!
اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!
بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچههاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!
جوک
ابن بيماري الان خيلي شايعه:
يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!
اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام!
فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايدهاي داشته باشه:
يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخهاي ما رو شکستن!
ممکنه يک کمي دردتون بياد:
يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
فکر نميکنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينههاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم!
البته واضح ومبرهن است که اين جملات همگي طنز بوده و ما پزشک رو دوست داريم و ميدونيم باوجود پزشک جيب ما زودتر خالي ميشه نه ببخشيد حال ما زودتر خوب ميشه
اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود
با خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم
بگويم از تو دلگيرم
ولي باز تو را ديدم وگفتم : بي تو ميميرم![]()
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!!... اونوقت که يه نفر اين وسط عفتش به فنا بره
اين ? سوال عبارتند از خوب دقت کنين دوباره نمي گما :
به چي فکر مي کني؟...
آيا دوستم داري؟...
آيا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟ ...
که هرکدوم داستانيه واسه خودش براي مثال :
به چي فکر ميکني؟
بابا به تو چه عجب گيري کرديما ... جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر ميکردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر ميکرده :
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره !
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
زنه هم خودشو ميزنه به اون راه که باور کردم , آخرم که ديگه قضيه تابلو رو ميشه و به هيچ وجه ممکن نميتونه خودشو خر کنه قاطي بازي در مياره , نه که اسمش رفته تو شناسنامه آقااا ديگه خيالش تخت ِ شروع ميکنه جوشي بازي دراوردن اينجاست که آقااا رکب خورده و نيمهء سليته ء همسر گرام رو مشاهده کرده و شب تلافي ميکنه ...
حالا اگه گفتين دندون شکن ترين جواب چيه ؟!! اينه که بگين ؛ اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن , دربارهش حرف ميزدم , اينجوري همچين ميخوره تو حالش که ديگه ازين سؤالاي چرت نپرسه به تو چه که دارم به چي فکر ميکنم آخه
آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! که طرف خيلي براش مهمه که اين بله رو بشنوه خدانکنه کمي ناز کنيد تو گفتن ؛ همچنان جِرگيد َنسي براتون اتفاق ميافته که علم پزشکي هنوز براش راه علاجي پيدا نکرده حالا مردهايي که محتاطترند ميتونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهايي که درستي که جيگرش وجود نداره که گفتشه ايناست :
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا ميکني!!!؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه !
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين "نه! البته که نه!" و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند :
الف) نميتونم بگم چاقي... اما همچين لاغرم نيستي (تو دلش : بترکي من صبح تا شب جون ميکنم تو ... رو پر کن نصفشم ببر خونه ننت , اول که با من ازدواج کردي دو تا استخون بودي با يه روکش که يه ملاغه هم خون ريخته بودن روش )
ب) نسبت به کي!؟
ج) يه کمي اضافه وزن بهت ميادا
د) من چاقتر از تو هم ديدم (البته قبل ازدواج)
ه) ميشه سوالت رو يه بار ديگه تکرار کني؟ داشتم به بيمهات فکر ميکردم
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
اون دختره "اينجا ميتونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه " در هر حال جواب درست اينه که "نه! تو خوشگلتري!"...
جوابهاي غلط هم ايناست :
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگهاي جيگرتره !
ب) نميدونم دقيقاً منظورت چيه آخه من چشم پاکم فقط به تو فکر ميکنم!
ج) آره اوفففففففففف! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ميشه سؤالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر ميکردم!
اگه من بميرم تو چيکار ميکني؟
آه عزيزترينم ! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو
زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم...!! البته اگه جز ابن بگيم دقيقا خخخخخخخ
اينجا يه ديالوگ توپ داريم که اي همچين خفن طوفاني ِ :
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار ميکني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو ميپرسي؟ اين سوال منو نگران ميکنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نميکني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج ميکنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج ميکني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي ميکني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم ميکني و عکسهاي اونو به ديوار ميزني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دست
اين ديالوگ دقيقاً رو مخ رفتن خانوما رو نشون ميده , که دقيقاً در همين لحظه هست که اگه طرف تريپ ازدواجي نباشه و هنوز تن به اين خريت بزرگ در نداده باشه کلنگ پيچش خانوم و ميکوبه و ميره سراغ بدنهاي برزيلي که به تفسير تو بلاگ قبل گفتم ...
البته اين نوع ساديسم در پسراي عقده اي که بايد شووَر کنن جا زن گرفتن هم پيدا ميشه , که اينقدر پاچه خوارن به تمام معناااااا که پاک از چشم خانومِ گرام ميوفته و با خواري تمام و تن به هر نوع پيشنهادهاي خصمانهء خانوما ميدن و آبروي هرچي نره ميبرن
از یک عاشق شکست خورده
پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: مرگ ![]()
سلام بچه ها خوبین؟
مبهم مارو به بازی دعوت کرده
اول اون کسایی که ما دعوتشون میکنیم
۱.شیطونک و زلزله
۲.مینا
۳.بهار
۴.احسان
۵.نگار
حالا چیزایی که ازشون بدمون یا خوشمون میاد:
این قسمت را داشته باشین بعد از مشورت
میگیم![]()
ماست منتظرتم
تا بعد
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
برخلاف نظر خيليها که میگن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست.
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندي ميكنيم:
1- کسی که در عشقش شکست خورده.
2- کسی که ور شکست شده.
3- کسی که قاط زده.
4- کسی که از زندگی خير نديده.
5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.
6- کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.
7- ...و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده.
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم میرن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد.
حالا فرض میکنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو برای خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه:
1- طناب.
2- سيخ کباب.
3- کبريت آغشته به بنزين.
4- قرض دياز پام.
5- آمپول هوای تهران.
6- دندون مصنوعی حاج خانمشون.
7- لوله گاز.
8- پاکت نايلون.
9- چاقوی ميوه بری.
10- نخ کاموايي.
11- سوزن لحاف دوزی.
12- تيغ ريش تراشی مصرف شده.
13- مرگ موش.
خب... براي شروع بد نيست.
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه!»
فرض کنيد درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پيدا میکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب میخوريد و زبونتون مثل زبون بلا نسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمیخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمیده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنیتر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفهگی با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون میکشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب میبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له میشن... اينا همشون ديوونهان.
خودکشی ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه.
ژاپونیها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو میکنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما میميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمیرسی و معمولا زنده میمونی. نمونهاش اينكه: يه بنده خدايي که با سیتا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بریها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو میجوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون میشن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه میشه... يارو میدوه بيرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پايين و میميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا!
پس عاقلانه تر رفتار کنيد.
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:
1- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2- مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.
3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.
4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
5- خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد.
6- موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه.
8- يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.
9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
11- يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
12- دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
13- برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
14- قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.
15- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
17- اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره.
18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
19- قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.
امیدوارم نکات آموزنده ای براتون باشه
مرسی...
توی جهنم میبينمتون
هيچ چيز کم نيست
پنجره قاب زيباييهاست
و درختها
که در مسير باد ميوزند.
تمام زندگي همين است
کاش باد بيايد
و با خود بوي شبدرها و نرگسها را بياورد.
تمام حجم استخواني خود را بر داشتم
و به راه افتادم.
باران تمام شب زمين را شسته بود
به درخت چنار کهنسال تکيه دادم
و آسمان را ديدم
که ستارگانش تا دشت
پايين آمده بودند
و شب و روز همخوابه ميشدند در سحر
نيمي زير آسمان ابري
نيمي ديگر زير آسمان پر ستاره.
در باران غبار دل را شستم
و ديدم ميان شاخهها
باران تسليم هر برگ شد
و خورشيد که سر زد
تجربه تنشان را خشک کرد.
از پنجره به دلتنگي حياط نگاه کردم
گلهاي شمعداني رنگ خود را با خته بودند.
به آينه پناه بردم
مادردر قاب عکس
رنگ باخته
همچون بيست و پنچ سال پيش
با موهاي بلوطي و چشماني سبز و لبخندي سرد
به من ميخنديد
تمام حجم استخواني خود را بر داشتم
و به راه افتادم.
دشت
پر از صداي باران بود و باد. ((سحر گلکاری حق))
حالم بهتره به کمک یکی از دوستام
مبهم جووووووووونم ازت خیلی ممنووووونم
و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
سلام خوبين؟
نميدونم چرا اما اصلا حالم خوب نيست!
دلم ميخواديكي بياد پرواز رو بهم ياد بده تا بپرم
از دست ادمايي كه قضاوت ميكنن بدون اين كه به فكر ضربه اي باشن كه ميزنن
دلم گرفته
دلم گرفته
به ايوان ميروم و انگشتم را بر پوست كشيده ي شب ميكشم
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنيست!
پ.ن:
ميبينين من اپ نكنم بهتره؟
اخه اصلا حس زندگي نيست!
سلام جیگرای من!!!!
حالتون خوبه؟؟!!؟ با گرمای تابستون بهتون خوش می گذره؟!؟!![]()
روز زن و روز مامان رو پساپس به همه ی مامانای گل
و دوست داشتنی و خانوما تبریک می گم!
مخصوصا به مامان خودم و مامان بزرگام و مامان بزرگای مامانم و مامان پنیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!
می دونم وا۳ گفتنش خیلییییی دیره
اما می خوام بگم بالاخره قبول شدم منظورم تو تیزهوشانه حالا باید وا۳ مرحله ۲م بخونم که انشاالله قبول شم از شما جیگرا هم می خوام که وا۳ قبولی و موفقیت من و دوستام تو این مرحله ۲آ کنید.![]()
دیگه هیچی
پس فعلا بای بای![]()
اگه ديوونه نديده اي به ما ميگن ديوونه
اگه ديوونه شنيده اي به ما ميگن ديوونه
منم يه روز عاقل بودم عشق تو مجنونم كرد
ز شهر عقل و عاقلا يكباره بيرونم كرد
به جرم عشق و عاشقي به ما ميگن ديوونه
بذار ملامت بكنن يه خوب و بد ميمونه
عقل از سر من پريده و ديوونگي جا گرفته
حرف اگه داري با خدا بزن عقلمو خدا گرفته
هر كي عاقله غمي داره روزگار در همي داره
عاشق نشدي نميدوني ديوونگي عالمي داره
<<<به خدا عالمي داره فارغ از هر غم و غصه >>>
سلام
اصلا حالم خوب نیست
حال ندارم
دلم گرقته
این جا از چشم افتاد نمدونم چرا؟
واس خاطر ورود بعضی
افراد.......
بی خیال ما که اتش بس رو اعلام کردیم
دیگه چه فایده ای داره
دلم گرفته....![]()
اخرین روز بهارم گذشت
.........
سلام دوستای عزیزم! خوبین؟ حالتون خوبه؟ خدا رو شکر
اما حال من اصلا خوب نیست حال پنیر هم خوب نیست!
می دونین چرا؟ آخه یه نفر به اسم "یکی از دوستای ماست" پیدا شده که ظاهرا با پنیر ۲شمنی داره و جالب این جاست که من نمی شناسمش!!!!!!!!!!!!!!!
نظرات آتشین این خانوم یا شایدم آقا در مورد پنیر موجب غیرتی شدن دوستای پنیر شده و اون ها هم حرصشونو سر من بیچاره در آوردن چون اسم طرف دوست ماسته دیگه!!!!! از طرفی هم دوستای منم شروع کردن به دعوا با پنیر! و به این ترتیب یه جنگ حسابی شروع شد!
حالا من اومدم تا از طرف هر دوتاییمون بگم: بسه دیگه آتش بس!!!![]()
به عنوان حرف آخر هم صمیمانه ازتون می خوام تا برای موفقیت من و دوستام تو نمونه دولتی و به خصوص تیزهوووووشااااااان
از ته قلب مهربونتون دعا کنین!![]()
بوس!
بوس!
دوست خوبتون
: ماست![]()
*چیزای آزازدهنده ای که داداش یا خواهر کوچیکترتون می گه:
۱.به مامان می گم!
۲.منم می خوام باهات بیام!
۳.ماااااااااااااااااامااااااااااااااااااااااان!!!!!!!!!!!!
۴.داری چی کار می کنی؟!
۵.منم می خوام!
۶.کانالو عوض کن می خوام کارتون ببینم!
۷.چرا اون می تونه بره اما من نمی تونم؟!
۸.خودتی!
سلام جیگرا!!!!
خوبین؟ خوشین؟ حالتون خوبه؟ خوش می گذره؟ البته زیادم مهم نیست!!!!!!!!!! چراااااااا مهمه اما نه حال و احوال کسایی که در ظاهر دوست ولی در باطن دشمن آدمن! خود اونا می دونن که منظورم چیه.
در ضمن این دوست من کیه که من نمی شناسمش؟![]()
دیگه هیچی! بوس بوس
بای بای![]()
قبل از ازدواج:![]()
مرد: آره ديگه نمي تونم بيشتر از اين تحمل كنم
زن: مي خواي از پيشت برم؟
مرد: نه فكرش رو هم نكن!
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته
زن: آيا تا به حال به من خيانت كردي؟
مرد: نه! چرا اين سوال رو مي كني؟
زن: منو مسافرت مي بري؟
مرد: مرتب
زن: آيا منو كتك مي زني؟
مرد: به هيچ وجه من از اين جور آدما نيستم
زن: مي تونم بهت اعتماد كنم!!!!!!
پنج ماه پس از ازدواج![]()
همين متن رو اين دفعه از پايين به بالا بخونين!!!
سلام به همه ي دوستاي گل خودم ؛ فرآورده هاي لبني: شيرپرچرب و كم چرب ، كره ، دوغ ، كشك ، شيركاكائو ، پنير خامه اي ، خامه ، خامه شكلاتي ، بستني ، سرشير ، پنير پيتزا ، شيرموز و ....!!!!![]()
خوفين؟ خوشين؟ سلامتين؟ شاداب و سرحال هستين؟ مامان ، بابا ، خاله ، عمه ، دايي ، عمو ، همسرتون ، بچه ها همشون خوبن؟ خدا رو شكر!!!!!!
امروز آخرين روزي بود كه من و پنير همديگه رو ديديم و ممكنه ديگه هيچ وقت همديگه رو نبينيم!
درسته هيچ كدوممون ناراحت نشديم اگه هم شديم خيلي كم شديم ولي..... اميدوارم هر دوتاييمونم تو تيزهوووووووووووشان قبول شيم تا دوباره بتونيم همديگه رو ببينيم
پس ازتون عاشقونه عارفونه صادقونه خالصونه و كشكونه مي خوام كه براي قبولي پنير و مخصوصا ماست دعا كنين!![]()
بووووووووووس
بووووووووووس
: ماست جووووووووونتون!!!!
_"خانم!..."
_"بفرمائيد..."
_"ببخشيد ... شما اين كتاب را در كتابخانه جا گذاشتيد.
( يعني ... يعني منم به كتابخانه ميرم. )"
_"اوه خيلي ... ممنون ..."
_"كتاب خيلي سنگيني است: روح فلسفه در قرون وسطي ... ديدم كه هميشه از اين جور كتابا مي خونيد.
( يعني من هم واردم ... در ضمن تو مورد توجه مني. )"
_"شما از كجا مي دونيد؟ ...
( يعني مرا ديد ميزني؟ )"
_"من زود توجه ام به كساني كه فلسفه مي خوانند جلب مي شود ... آخه در شهر ما از اين كتابا گير نمياد ...
( از تو خوشم مياد ... در ضمن از شهرستان اومدم ... دلت برام نمي سوزه؟ )"
_"عجب! ... پس حالا بايد خيلي خوشحال باشيد.
( پس تو هم از شهرستاني هاي تازه به دوران رسيده اي. )"
_"معلوم است ... من هيچ دختري را نمي شناسم كه اهل فلسفه باشد.
( يعني تو براي كتاب و امكانات گفتي ولي من از ديدن خودت خوشحالم ... يكي به نفع من! )"
_"واقعاً ... ولي من برعكس شما خيلي مي شناسم ... با اجازه ...
( خودت را جمع كن ... رويت را هم زياد نكن )"
_"اوه ... البته ... ولي ببخشيد ... شما كتاباي ديگر اين نويسنده را داريد؟
( مي شود يكبار ديگر همديگر را ببينيم؟ )"
_"كتابخانه همه ئ كتابهايش را دارد.
( خر خودتي )"
_"مي دانم ... ولي گويا كتاب حكمت مشاء را داده اند به كسي كه پس نياورده.
_( فكر مي كني به اين سادگي ول مي كنم؟ )"
"خب ... مثل اينكه خيلي علاقه منديد ... برايتان مي آورم.
( تسليم ... من هم از تو بدم نمياد. )"
_"فردا ... همين جا ... همين ساعت ...
( ديدي ... من بردم ... پس من تعيين مي كنم. )"
_"فردا نه ... فردا خيلي كار دارم ... پس فردا
( كور خواندي ... من تعيين مي كنم ... در ضمن حواست باشد من وقتي ندارم با تو تلف كنم. )"
_"ممنون ... ببخشيد زحمت دادم ...
( باشه ... اصل دوباره ديدن است ... هوراااااا! )"
_"خواهش مي كنم ... بازهم متشكر از كتاب
( خيلي هم ازت بدم نيومد. )
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
سلام همسفرا
خوبين خوشين سلامتين؟
اومدم يه خبر بد بدم![]()
ماست امتحان تيز هوشانشو داد خلاص شد![]()
اول واسه قبوليش يه صلاوات بفرستين بينم![]()
حالا خبر بد:
از اين به بد وقت اضافي زياد مياره هي مياد تو نت![]()
و گند ميزنه تو وبلاگمون![]()
پس اگه از اين به بعد كيفيتمون اومد پايين
ببخشيد ديگه![]()
من سعي خودمو ميكنم تا بكشن بالا
شما هم با نظراتتون كمكم كنين![]()
قربونتون پنير![]()
![]()
زندگي زيباست زشتي هاي آن تقصير ماست
در مسيرش هر چه نازيباست تدبير ماست
زندگي آب رواني است روان مي گذرد
آنچه تدبير من وتوست همان مي گذرد
شريعتي
ها بذار اولش بگم اين مطلبم من يعني پنير تايپ كردم اما زحمت پيدا كردنش با ماست بود پس به اسم اون ميذارم (حالا هي بگو پخمه و دوست ذليلم كي باورش ميشه؟)
Live is life
here are 26 quick tips for living on inspired life:
Ask for what you want
Be who you say you are
Care about others
Dare to live your dreams
Ease through the day
Find the best fit
Gire to another
Hug a friend
Inspire someone to greatness
Jump over a baundary
Kick a bad habit
Leep across a fear
Mention something uplifting
Never say never
Open your innermost possions
Quick complaining
Restore your smile
Set your sights high
Trust yourself
Use all the day
Value everything
wait until it feels night
Xpress yourself
Yank weeds from your mental garden
Zoom in to the now

